محمد بن حسين البيهقي

1141

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 19 ) - شوريده : آشفته و مضطرب و پريشان و نابسامان ( 20 ) - تحريض : برانگيختن بر كارى ، مصدر باب تفعيل ص 1115 ( 1 ) - چراخورد : چراخور يا چراگاه ، اسم مكان ( 2 ) - رباط ماشه : موضعى است از بلاد خوارزم ، نگاه كنيد به صفحهء 247 طبقات ناصرى تصحيح و مقابله عبد الحى حبيبى ( 3 ) - شراه خان : در نسخه‌بدل شير خان و شيرحان ( 4 ) - عاوخواره : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : اصيل است و مغلوط و نام محلى . . . ( 5 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم آنچه پيش مهمان فرودآينده نهند از طعام و جز آن ( منتهى الارب ) ( 6 ) - بنه‌ها محكم كنيد : بضم اول بنه و زاد و توشه و لوازم سنگين وزن لشكر و رخت و اسباب را استوار و محكم نگاهدارى كنيد ( 7 ) - نفرت : بكسر اول و سكون دوم رميدگى و بيزارى و هراس ( 8 ) - شاه ملك : حاكم شهر جند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 669 شمارهء ( 17 ) ( 9 ) - تعصب : دشمنى و مخالفت ، مصدر باب تفعل ( 10 ) - خون : مجازا قتل و انتقام ( 11 ) - جند : بفتح اول و سكون دوم مقر حكومت شاه ملك كه تا خوارزم ده روز فاصله داشت ( 12 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ( 13 ) - سحرگاهى : به دو وجه قابل تعبير است اول - در سحرگاه ، در اين صورت پسوند « ى » مفيد توقيت است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 400 گلستان بكوشش نگارنده دوم - سحرگاه نامعين ، پسوند « ى » مفيد تنكير ( 14 ) - و : واو حاليه ، حرف ربط - ايشان غافل : جملهء حاليه است كه فعل ربطى « بودند » از آن بقرينهء حالى شده است ( 15 ) - سنهء . . . : سال 425 ( 16 ) - عيد اضحى : عيد قربان ( 17 ) - فروگرفت : محاصره كرد ( 18 ) - هفت و هشت هزار : بتقريب هفت تا هشت هزار - حرف ربط مفيد تخمين و تقريب ( 19 ) - گذر خواره : گذرگاه و معبرخواره - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : بنام « خواره » جايى در حدود خوارزم ديده مىشود رك حدود العالم 73 ( 20 ) - مقبول القول : كسى كه سخنش نزد ديگران پذيرفته و مورد قبول باشد ( 21 ) - زده : مغلوب و شكسته ، صفت جانشين موصوف ( 22 ) - زينهار پناه و امان ( 23 ) - ما اعجب . . . : چه شگفت است دنيا و گردشهاى زمانه و برگشت احوال و تغيير اوضاع ( 24 ) - بسطت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بزرگى و وسعت و دسترس در اينجا مراد توسعهء قدرت ( 25 ) - خواست رسيد : مىبايست برسد ( 26 ) - يفعل . . . : خداى كند آنچه خواهد و حكم كند آنچه اراده فرمايد ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 972 شمارهء ( 20 و 21 ) ( 27 ) - اكراه : بستم و به ناخواه بر كار داشتن مصدر باب افعال و در سياق فارسى در اينجا بمعنى كراهيت و ناخوش داشتن و ناپسندى ( 28 ) - رسالت : بكسر اول پيغام دادن و نامه و مكتوب